خبر:
سليماني وزیر رتباطات و فناوری اطلاعات در همايش تجارت الکترونيک
اظهار داشته: اگر آن زمان سر مردم شيره ماليده ميشد و براي تلفن همراه
دوره ثبتنام
ميگذاشتند، امروز اين خدمات به روز است. در سال 82 متقاضيان با قيمت
بالا با طي کردن يک دوره انتظار صاحب سيمکارت ميشدند.
نظر:
آقای سلیمانی ؛ هم شما و هم مردم خوب می دانید و می دانند که به روز شدن
واگذاری ها ، حاصل دو سه سال اخیر نیست ، بلکه مجموعه فعالیت های اساسی که
در دوره گذشته صورت گرفت ، بنیانی برای امکان واگذاری های به روز امروز هم
در تلفن ثابت و هم در تلفن همراه بود. بنابر این اگر زحمات و خدمات
گذشتگان را نادیده می گیرید خودتان می دانید اما دیگر آن خدمات و زحمات را
به نام خودتان نکنید ! چرا که الحمدلله به مدد کارهای اساسی کارکنان
تلاشگر مخابرات سراسر کشور و اجرای سیاست های توسعه ای گذشته ، مسیر
واگذاری های امروز هموار شده است. خلاصه آقای سلیمانی نمک می خورید ، نمکدان را نشکنید !
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 توسط محمد امامی
|
همراهان عزیز ! سلام بر شما تداوم انتشار اخبار و مقالات تخصصی پیرامون موضوع « مخابرات و خصوصی سازی» در این وبلاگ ، صرفا به دلیل ضرورت آگاهی بخشی به جامعه به طور عام و به فعالان بخش مخابرات به طور خاص صورت می گیرد و بازدیدهای روزانه و استقبال شما از مهم ترین عوامل استمرار این کار است. مشتاقانه منتظر دزیافت دیدگاه های شما مخاطبان ارجمند برای بهتر شدن این وبلاگ هستم. ضمنا اگر فرصت کردید برای تنوع سری هم به وبلاگ بهار نو بزنید آدرسش اینه : www.bahareno.ir
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 توسط محمد امامی
|
مطلب حاضر ارسالی از سوی یکی از خوانندگان وبلاگ است . ضمن سپاسگزاری از ایشان آمادگی این وبلاگ را برای درج مطالب ارسالی خوانندگان که مرتبط با موضوع وبلاگ باشد اعلام می کنم.
تحلیلی کوتاه بر وضعیت موجود بورس
نادانی پسر حاکم بود. ما بی تقصیریم!
یکی بود یکی نبود . شهری بود و حاکمی . شهری که همه ی مردم آن با تمام مشکلاتی که داشتند به خوبی و خوشی زندگی می کردند . حاکم شهر هم فردی باهوش وزیرک بود که در کارحکومت داری و مسائل اقتصادی شهره عام و خاص بود . حاکم فرزندی داشت که از هوش چندانی برخوردار نبوده و تنها به فکر خوش گذرانی های کوتاه مدت بود . این فرزند حاکم مسئول گله داری و دامداری پدر را بر عهده داشت که دام های بسیاری در آن موجود بود . در همین شهر پدری بود که . . . . .